<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>مسافر...</title>
<description></description>
<atom:link href="http://mosafer.samenblog.com/rss/113/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://mosafer.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>بانوی دوردستها...</title>
<link>http://mosafer.samenblog.com/113.html</link><category></category>
<description><![CDATA[<p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">بانوی دور دست&nbsp;، دورید و نا پیدا&nbsp; و در این ناپیدایی دوستتان دارم....گاهی آنقدر به من </font></strong></p><p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma;"><br /></span></font></p><p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">نزدیکید که می توانم آرام سر بر شانه های صبورتان بگذارم و حسرت همه روز های</font></strong></p><p style="text-align: left; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2"><br /></font></strong></p><p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2"> روزی که نداشته ام را زار زار گریه کنم....حسرت حرفهایی که بر لبانم مانده </font></strong></p><p style="text-align: left; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2"><br /></font></strong></p><p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">است...حسرت بغض های فرو خورده ای که امانم نمی دهند...</font></strong></p><p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2"><br /></font></strong></p><p style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">می توانم روسری گلدارت&nbsp; را آرام از سرت بر دارم&nbsp; بی آنکه رم کنند آهوان خسته ای </font></strong></p><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">که در سرمه ریز چشمهای قهوه ای ات&nbsp;
 آرامیده اند....می توانم گیلاس بنوشم از متن پیراهنت...از باغستان حوالی 
شعرهات...از یاقوت گوشواره هات... از نرمه بارانی که بر گونه هات می 
نشیند بعد از هر قنوت ...بعد از هر غروب... می توانم بی شبیخون هرچه شهر 
از خنده های شرم آگین&nbsp; دخترکانی بگویم که از ترانه های&nbsp; مادرم شعله می کشند...من یک عاشق بارانییم که هزار و یک شب غصه هام از عطر نام&nbsp; تو لبریز است...</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">پاییز
 می آید ....باد کل می زند حنابندان برگ را و دختران گلاب و آیینه دف می 
کوبند نام زیبای تورا . پری مهربان دوست داشتنی خودم ، در هنگامه برگ ریز 
این خزان زرد دلم افتاده توست.... دوستت دارم با آنکه می دانم&nbsp; و نمی دانم چرا باید کسی را دوست داشته باشم که تنها سهم من ازاو دوری و دوری و دوری است.</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">شما به من انگیزه نوشتن و سرودن می دهید. من می توانم به شوق شمایی که که در واژه ها پیدای تان کرده ام سال های سال بنویسم. می توانم به خیالی از شما خرسند باشم و با این شوق نا تمام ، خودم را خوشبخت ترین مرد عالم بدانم .من&nbsp;شما را در زوایای ذهنم آنقدر بزرگ و زیبا و صبور آفریده ام که می توانم سال ها ، پیش شما بنشینم تنها نگاه تان کنم . لب بدوزم و بی واسطه ی &nbsp;هر چه واژه شما&nbsp;را سکوت کنم....نامتان را دوست دارم که فروغی در خلوت تنهای منید. من همیشه تنهایم و تنها ، عاشق است...تنها ، تنها می خواهد عاشق باشد .تنها ، تنها می خواهد تنها باشد....تنها ، تنها می خواهد تنها نباشد....و پروانه ها غزل های تا خورده تنهایی من اند که اینگونه بی پروا در شکاف دیوار انزوا ، چکه چکه آب می شوند.</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">دلم گرفته عزیز....دارم دیروزهای نامهربان خودم را مرور می کنم....&nbsp;</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">پری مهربانم سعی نکن به من بفهمانی که پاهایم نمی لرزند....دستهایم نمی لرزند....
 دستهایم نمی لرزند..... چرا هی فکر می کنی دارم شعر می گویم....من دارم می
 میرم...من نفسم بند آمده است....من مثل کودکان مادر مرده بغض کرده ام......من باید پیدایت کنم... شاید توی شالیزار ، یا توی لباس مترسکی تنها ...یا توی خنده های دخترکی معصوم ...شاید مرا می بینی و به روی خود نمی آوری.....اما نه....</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">فردا
 قرار است من ببارم....فردا قرار است من تمام شوم... آن وقت تو می مانی و 
بابونه های حوالی کوه که حنای دستانت را سرمست خواهند شد بی من... تو خالی 
می شوی مثل نسیم....مثل کل زنان کولیان رها درباد....می رقصی بر خیال اسب 
های سپید... می گویند رفته ای گل بچینی از چمنزارهای دور دست...من اما 
نشانی آن بهشت گل افشان را گم کرده ام....</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">آری</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div><p class=" " dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">هق هق ِ گریه، لالایی ِ آن شبم بود...</font></strong></p><div style="text-align: center; color: rgb(0, 0, 153);">
</div>
			
			
			]]></description>
<pubDate>Sat, 9 Oct 2010 22:56:09 GMT</pubDate>
<dc:creator>mosafer</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://mosafer.samenblog.com/113.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>