<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>مسافر...</title>
<description></description>
<atom:link href="http://mosafer.samenblog.com/rss/99/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://mosafer.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند...</title>
<link>http://mosafer.samenblog.com/99.html</link><category></category>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 153);"><strong><font size="2">لحظه نبودن 
نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، با احترام سلامت می 
گویم<br /><br />و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز 
چشمانت را ندارد.<br /><br />دیرروز یادگاری 
هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.<br /><br />و برایم دلسوزی 
كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و 
<br /><br />یادآوری خاطرات با تو 
بودن.<br /><br />دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به 
بزرگی مهربانی ات ببخش<br /><br />كه اشكهایم دست 
خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. 
<br /><br />ولی نیافتمت. <br /><br />از كهكشان 
دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی 
؟<br /><br />كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی 
ام را به قاصدك سپردم<br /><br />و به هزار شعر و 
ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. <br /><br />روزها و شبها به 
دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت.<br /><br />شاید او هم شیفته 
نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالی 
ندارد.<br /><br />تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی 
است. <br /><br />كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست 
داشتنم را برایت آواز <br /><br />كنند.كاش باران 
بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد.<br /><br />نازنین ، هر پرنده 
سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می 
شكفد<br /><br />نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی 
ام كن و<br /><br />لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن. 
<br /><br />بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز 
كند.<br /><br />همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی 
شكفته.<br /><br />زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. <br />&nbsp;<br />به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می 
شود.<br /><br />تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من 
بسوزد.<br /><br />مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره 
شد.</font></strong></div>
			
			
			]]></description>
<pubDate>Tue, 7 Sep 2010 00:59:23 GMT</pubDate>
<dc:creator>mosafer</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://mosafer.samenblog.com/99.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>