و چقدر تو در خیال من مهربان بودی...
یادش بخیر...
یاد همان نصف شبهایی که عجیب هوایت به سرم میزد ...! دفترم را می اوردم و زیر نور لامپی که جلوی خانه یمان را روشن میکرد و نور ضعیفی هم از ان از پنجره به اتاقم می افتاد برایت مینوشتم ... چه شبهای زیبایی بودند و چقدر تو در خیال من مهربان بودی ...
دیروز نشستم و دوستت دارمهایی که برایت در دفتر خاطراتم نوشته بودم را شمردم ...! 1652 دوستت دارمی که به هیچ جایی ختم نشد جز 1625 افسوس...
اهنگی که دوستش داشتم
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست
دیروز نشستم و دوستت دارمهایی که برایت در دفتر خاطراتم نوشته بودم را شمردم ...! 1652 دوستت دارمی که به هیچ جایی ختم نشد جز 1625 افسوس...
اهنگی که دوستش داشتم
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست
برچسب ها :
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 17 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:10 - نویسنده : علی باقری