نه اما تو که رفته بودی از پیشم...
صدایی می آید و مرا میخواند دائم
اما نمی دانم از کدام سو میشنوم!
چه باید کرد؟
نمیدانم!
در این هیاهو در این صداها توان تشخیص را ندارم!
دوباره تکرار کن!
مبادا فکر کنی بی توجه شده ام به صدایت!
و عادی و تکراری شده نوایت؟
نه وقتی میخوانییم حسی عجیب مرا وادار به حرکت می کن!
اما جهت....!
دوباره گوشم را پر کن از صداییت!
چند روزیست خبری از آن لحن شیرینت نیست!
.
.
.
آه یافتم
یافتمت
درست است حدسم؟
تو؟
نه اما تو که رفته بودی از پیشم!
دوباره بخوان نامم را!
چقدر صدایت عوض شده!
نه تو نیستی
مطمئن شدم دیگر!
برچسب ها : سوکهریز
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 23 اسفند 1390 و در ساعت : 04:01 - نویسنده : علی باقری