سالگرد نزدیک شدن دستهایمان به هم....
شاید یادت نیاید همین روزها بود که دستهایمان برای چند ثانیه خیلی به هم نزدیک شد...
اش پشت پا اورده بودی برای ما ... من رفتم تا ظرفی بیاورم اگر یادت باشد خیلی طول کشید تا برگردم ! نه اینکه ظرف پیدا نمی شد نه ! داشتم از پشت در نگاهت میکردم ....!!
اه... چقدر لحظه ی زیبایی بود...
اه... چقدر لحظه ی زیبایی بود...
سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور، ولی دست به دامان قیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟
«تنهایی و رسوایی»، «بیمهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی
برچسب ها : سالگرد نزدیک شدن دستهایمان به هم....,سوکهریز
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 17 بهمن 1390 و در ساعت : 06:02 - نویسنده : علی باقری