به وبلاگ ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
تو نیستی

تو نيستي


اما من براي ات چاي مي ريزم


ديروز هم


نبودي كه براي ات بليت سينما گرفتم


دوست داري بخند


دوست داري گريه كن


و يا دوست داري


مثل آينه مبهوت باش


مبهوت من و دنياي كوچك ام


ديگر چه فرقي مي كند


باشي يا نباشي


من با تو زندگي مي كنم



پی نوشت : این روزها اگه دیده نشی نبودنت رو میشه تحمل کرد

کاش دیگه هیچوقت نبینمت....


برچسب ها : ,
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 3 بهمن 1390 و در ساعت : 08:17 - نویسنده : علی باقری
آخرین مطالب نوشته شده
  • تکرار ارزوها بر باد رفته...
  • برای حنای دستهایت...
  • از خیالم رفتنی نیست...
  • و چقدر تو در خیال من مهربان بودی...
  • بخند
  • دوباره باران و دوباره تو ...
  • 1391 همان سالی که باید فراموشت کنم ...
  • نه اما تو که رفته بودی از پیشم...
  • سیمین عزیز دنیا دلگیر است بی تو و جلال...
  • چرا از ياد كودكان كوچه‏ ما نمي‏روي...؟
  • کاش ان روزها نبود...
  • به گوشت میرسه روزی...
  • یک دقیقه سکوت...
  • تو برای همیشه دیر کرده ای...
  • من خیلی کم طاقتم...
  • سالگرد نزدیک شدن دستهایمان به هم....
  • من می فهممت ، درکت میکنم !!!
  • کمی دیر به خواب من امدی ...
  • یاد من باش....
  • تو نیستی
  • Copyright © 2010 by http://mosafer.samenblog.com