تو نیستی
تو نيستي
اما من براي ات چاي مي ريزم
ديروز هم
نبودي كه براي ات بليت سينما گرفتم
دوست داري بخند
دوست داري گريه كن
و يا دوست داري
مثل آينه مبهوت باش
مبهوت من و دنياي كوچك ام
ديگر چه فرقي مي كند
باشي يا نباشي
من با تو زندگي مي كنم
پی نوشت : این روزها اگه دیده نشی نبودنت رو میشه تحمل کرد
کاش دیگه هیچوقت نبینمت....
کاش دیگه هیچوقت نبینمت....
برچسب ها : تو نیستی,سوکهریز
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 3 بهمن 1390 و در ساعت : 08:17 - نویسنده : علی باقری