چرا از ياد كودكان كوچه ما نميروي...؟
بعد از تو چقدر داستان بي تو بودنهايم را
به كودكان
كوچهمان گفتم
كه اكنون
نميتوانم از كوچه بگذرم
چرا از ياد
كودكان كوچه ما نميروي...؟
چگونه به اقاقیهای باغچه که قول تو را به انها داده ام بگویم
تو دیگر نمی ایی...
تو دیگر نمی ایی...
حتي شعر ديروزم فراموشم شد
اما تو چرا
از يادم نميروي...؟
و
من...
با اين
زبان زنجيري
با گلوی بغض کرده
هنوز هم كه
هنوز است
داد
ميزنم
بانو!
بانوي
خاطره های نقطه چین شده...
"دوستت
دارم"
اگر چه خیلی زود رفتی...
برچسب ها : چرا از ياد كودكان كوچه ما نميروي...؟,سوکهریز
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 11 اسفند 1390 و در ساعت : 12:42 - نویسنده : علی باقری